العلامة المجلسي
82
حياة القلوب ( فارسي )
أولاد ومادرش نوحه مىكند از مفارقت آن سرو آزاد ، باز قرعه به نام عبد اللّه بيرون آمد ؛ پس بار ديگر قرعه انداخت وگفت : اى خداوندى كه از توست بخشش ومنع وحكم تو نافذ است بر همهء خلق ! در درگاه تو به ناداني خطا كرده واميدوار رحمت توام پس مرا نااميد مگردان ، پس باز قرعه به اسم عبد اللّه بيرون آمد . وچون به نود شتر رسيد ونه مرتبه به اسم عبد اللّه بيرون آمد ، عبد المطّلب آن معدن سعادت را براي شهادت بسوى خود كشيد وصداى نوحه وگريهء مردان وزنان از هر طرف بلند شد ، پس عبد اللّه گفت : اى پدر ! از خدا شرم كن وامر أو را رد مكن وديگر در كشتن من توقف مكن وبزودى مرا قرباني كن كه من صبركنندهام بر قضاى الهى ؛ اى پدر ! دستها وپاهاى مرا محكم ببند كه مبادا حركت كنم ، وروى مرا بپوشان كه مبادا رحم بر تو غالب آيد وفرمان خدا را بعمل نياورى ، وجامههاى خود را گرد كن كه مبادا به خون من آلوده گردد وهرگاه كه آن را ببينى مصيبت تو تازه شود ؛ اى پدر ! بعد از من از حال مادر من غافل مشو ودر دلدارى أو كوتاهى مفرما كه من مىدانم كه أو بعد از من چندان زندگانى نخواهد كرد ، ودر باب خود تو را وصيّت مىكنم كه به قضاى الهى راضى باشى وبسيار اندوه به خود راه ندهى . پس از اين سخنان آتش از نهاد عبد المطّلب شعله كشيد وعبد اللّه را خوابانيد وروى نورانيش را بر زمين چسبانيد وكارد را به نزديك گلوى مباركش رسانيد . بار ديگر أكابر قريش پايش را بوسيدند والتماس نمودند كه يك نوبت ديگر قرعه بيندازد ، وعهد كردند كه اگر در اين مرتبه قرعه به نام عبد اللّه بيرون آيد ديگر شفاعت نكنند ، پس بار ديگر قرعه افكند به نام عبد اللّه با صد شتر ، ودر اين مرتبه قرعه براي شتر بيرون آمد ، پس أكابر عرب از روى شادى وطرب فرياد برآوردند وبسوى عبد المطّلب دويدند وعبد اللّه را از زير دست أو كشيدند وعبد المطّلب را تهنيت ومباركباد گفتند ، وفاطمه دويد وعبد اللّه را در بر كشيد ومىگريست وشكر حق خداى تعالى مىنمود . پس عبد المطّلب گفت : انصاف نيست كه نه مرتبه به اسم عبد اللّه بيرون آمده است وبه يك مرتبه كه به اسم شتر برآيد دست از أو بردارم ، پس دو مرتبهء ديگر قرعه افكند وهر